همچون هفتههای گذشته، روز دوشنبه قسمت جدید فصل هفتم سریال Game Of Thrones «بازی تاجوتخت» از شبکهی HBO پخش شد. اکنون قصد داریم به نقد قسمت سوم این فصل یعنی «عدالت ملکه» بپردازیم. با سایت سینماگیمفا در ادامهی مطلب همراه باشید.
در تمام این سالها و از ابتدای پخش سریال Game Of Thrones «بازی تاجوتخت»، دو شخصیت جان اسنو و دنریس تارگرین از محبوبترین شخصیتها نزد طرفداران به شمار میرفتند و همواره در زمره اصلیترین افراد این مجموعه قرار میگرفتند. دو شخصیتی که احتمال دارد نام مجموعه کتابهای سری نغمه یخ و آتش براساس آنها (یا حداقل یکی از آنها، احتمالات فراوانی وجود دارد) شکل گرفته باشد. از این همین رو، ملاقات این دو تن آرزوی قدیمی برخی از طرفداران بوده است. به خصوص پس از پایان فصل ششم سریال و به حقیقت پیوستن تئوری معروف R+L، درخواست برای این اتفاق از گذشته بیشتر هم شد. قسمت گذشته این دو شخصیت نام یکدیگر را بر زبان آوردند و مشخص شد که بالاخره در این قسمت همدیگر را ملاقات خواهند کرد تا انتظار دیرینه طرفداران محقق شود.
شروع اپیزود با رسیدن جان اسنو به دراگوناستون آغاز میشود؛ جایی که او نخست تیریون لنیستر را میبیند. از آنجایی که این دو در فصل اول در چند سکانس در کنار هم ایفای نقش کردند، حضور دوبارهی آنها در کنار یکدیگر و در ادامه شوخیهای آنها برای بیننده جذاب است و در همان ابتدا امتیاز مثبتی را برای این قسمت به ارمغان میآورد. پرواز اژدها در آسمان نهتنها به دراگوناستون منظرهای زیبا و شکوهمندتر میدهد، بلکه جان و سر داووس را حیرتزده کرده و آنها را برای ملاقات با دنریس آماده میسازد. بالاخره طرفداران به آن چیزی که میخواستند، رسیدند و دو تن از اصلیترین شخصیتهای داستان بازی تاجوتخت با هم روبهرو شدند. دیدار جان اسنو و دنریس یکی از سکانسهای قوی این قسمت است که با معرفی جالب این دو پادشاه و ملکه از سوی مشاورانشان شروع میشود و با بحثهای جدیتر دربارهی سرنوشت وستروس و حملهی ارتش مردگان و شاه شب به پایان میرسد و با حفظ کیفیت فنی و دیالوگهای نسبتاً خوب، طرفداران را بسیار هیجانزده و خشنود میسازد. گفتوگوی واریس و ملیساندرا هم از دیالوگهای قدرتمندی برخوردار است. از واریس که نقش کمرنگتری نسبت به فصلهای ابتدایی پیدا کرده است، کمی بیشتر دیدیم و از آن سو ملیساندرا برای نخستین بار در سریال از عبارت یخ و آتش برای جان و دنریس استفاده کرد و در انتها پیشگویی عجیبی را راجع به خود و واریس به زبان آورد.
یورون پس از پیروزی در قسمت قبل، اکنون بازگشت مقتدرانهای به بارانداز پادشاهی داشته و در میان شادی مردم، اسیران خود را به رد کیپ میرساند و هدیهاش را به سرسی اهدا میکند. هرچند یورون و جیمی در سکانس بعدی دربارهی مردم وستروس توضیحاتی ارائه میدهند اما با این وجود، حمایت آنها از سرسی و شادی از پیروزی او بسیار عجیب است. سرسی همان فردی است که تا چندی پیش نزد مردم بسیار منفور بود و عملاً پس از انفجار عظیم سپت بیلور و کشتن افراد درون آن (که حتی هات پای باوجود فاصلهای بسیار دور از کینگزلندیگ از نقش سرسی در آن آگاه است) به نظر میرسید منفور بودن او بیشتر شود که در این قسمت خلاف آن را مشاهده کردیم! بهتر است به هدیهی سرسی و انتقام او هم بپردازیم که قطعاً یکی از سکانسهای تاثیرگذار و خوشساخت این قسمت است. شاید بسیاری میپنداشتند که سرسی از نقشههای خشنتری برای انتقام استفاده کند اما انتخاب همان سمی که باعث کشته شدن میرسلا شد، بهترین انتخاب ممکن از سوی نویسندگان بود. انتخابی که باعث شد شاهد صحنهی دردناکی از کشته شدن تدریجی دختر در جلوی چشمان مادرش باشیم و البته نباید فراموش کرد که نقش آفرینی آلاریا و دخترش تاثیر بسیاری در این سکانس داشت. از آْن طرف لنا هیدی هم در این سکانس و هم در سکانس گفتوگو با فرستادهی بانک آهنی به همراه مارک گتسیس عملکرد فوقالعادهای را از خود نشان دادند.
هفتهی گذشته در سیتادل سمول ریسک بزرگی را انجام داد، اما در این قسمت پاسخ آن را نیز دریافت کرد. بالاخره بیماری گری اسکیل جورا مورمنت درمان شد و اکنون او میتواند بهراحتی راه خود را در ادامهی داستان دنبال کند. به احتمال فراوان، دنریس مقصد بعدی جورا است. به همین خاطر میتوانیم امیدوار باشیم که نقش او در ادامهی داستان بیش تر از گذشته شود و همچنین دنریس هم یکی از مشاورین قدیمی خود را بار دیگر در کنار خود ببیند. هر چند نکتهی ابهامی که هفتهی گذشته به آن اشاره شد، همچنان پابرجاست. به گفتهی استاد اعظم سیتادل، بسیاری از اساتید در انجام این روش خطرناک بازماندهاند، با این وجود، سم بدون مشکل خاصی توانست این کار را انجام دهد و یکی از بزرگترین و مرگبارترین بیماریهای دنیای نغمهی یخ و آتش را درمان کند. اکنون باید منتظر ماند و دید که کشف بزرگ بعدی سم در سیتادل چه خواهد بود.
داستان شمال همچنان با قدرت ادامه دارد و از روایت خوبی هم برخوردار است. خوشبختانه در این خط داستانی، هنوز منطق روایی حفظ شده و زمانبندی اتفاقات هم هنوز رعایت میشود. سانسا که تحول شخصیتی او در این دو فصل اخیر به وضوح مشخص است، در این قسمت نشان داد که قواعد رهبری را نیز تاحدودی فراگرفته است. در چند قسمت قبل نقش بیلیش را بسیار کمرنگتر از همیشهی او دیده بودیم، به دور از نقشههای زیرکانه همیشگی و سخنهایش؛ اما در این قسمت او دوباره خودش را نشان داد که هنوز میتواند همان فرد خطرناک باشد و همچنان برای تحقق خواستهاش در حال نبرد با همه چیز است. به همین خاطر نباید نقش او را در ادامه نادیده گرفت. همهی این موارد از نکات مهم خط داستانی شمال و وینترفل در این قسمت بوده است اما قطعاً مهمترین اتفاق این خط داستانی در قسمت «عدالت ملکه» مربوط به بازگشت یکی دیگر از استارکها به وینترفل است. برن پس از مدتها از آن سوی دیوار دل کند و به وینترفل بازگشت. شاید انتظار داشتیم دیدار سانسا و برن احساسیتر باشد ولی به نظر میرسد تصمیم سازندگان و نویسندگان سریال در این سکانس اشتباه نبوده است. هرچند احساسی بودن را در چهره و حرکات سانسا مشاهده کردیم ولی اوضاع برای برن کمی تفاوت دارد که البته این قضیه بسیار توجیهپذیر است. همانطور که برن به سانسا هم گفت، او اکنون کلاغ سه چشم شده است و دیگر با برن استارک سابق تفاوتهای فراوانی دارد. او در سن نوجوانی مسئولیت سنگینی را بر دوش خود میبیند؛ مسئولیتی که میتواند در سرنوشت وستروس تاثیر بهسزایی داشته باشد. هیچ شکی وجود ندارد که برن میتواند یکی از کلیدیترین شخصیتهای داستان در هنگام یورش شاه شب به وستروس باشد.
هفتهی گذشته پس از اولین نبرد غافلگیرانهی یورون به ناو یارا، دنریس اولین شکست خود را تجربه کرد. با این وجود، همهی ما میدانستیم که این فقط شروع این جنگ بوده است و جنگهای بعدی در راه هستند. پس از اینکه برنامههای تیریون را در قسمت دوم این فصل شنیدیم، بیصبرانه منتظر حملهی آنسالیدها به کسترلی راک بودیم. اگرچه جنگهای این قسمت کمی کوتاه شده بودند، اما کارگردانی بسیار خوبی داشتند. نریشن تیریون و شرح تاکتیک حمله درحالی که آنسالیدها به کسترلی راک وارد میشوند، هیجانانگیز بود. سورپرایز و نکتهی غیرقابل انتظار این قسمت، زمانی رخ میدهد که گریورم متوجه میشود بخش عمدهی سربازان لنیستر کسترلی راک را ترک کردهاند و در واقع او و سپاهش فریب خورده است. همچنین کشتیهای یورون را میبینیم که در حال آتش زدن و حمله به کشتیهای دنریس هستند. از آن سمت، جیمی ارتش لنیسترها را به سمت هایگاردن برده تا آنجا را تصرف کند و یکی دیگر از قویترین متحدین دنریس را از بین ببرد تا کار دنریس از پیش هم دشوارتر شود. هر چند که سورپرایز و کارگردانی سکانسهای نهایی بسیار جالب توجه است؛ اما متاسفانه لطمهی فراوانی به منطق داستانی سریال (که در این فصل در چندین مورد نادیده گرفته شده) زده است. البته فتح هایگاردن برای سرسی کافی نیست و او از مدتها پیش در صدد کشتن اولنا تایرل بوده است. اولنا به خاطر هوش بالایش و کنایههایی که همواره به شخصیتهای مهم داستانی گفته، به شخصیت نسبتاً محبوبی نزد طرفداران تبدیل شده بود؛ ولی با این حال، سکانس مرگش در سریال فوقالعاده طراحی شده است. او همچنان با خونسردی همیشگی خود رفتار میکند و گویی با اقتدار سم را مینوشد. مهمترین بخش این سکانس، اعتراف اولنا به نقشش در مرگ جافری بود که با آن نشان داد او حتی در آخرین لحظات عمرش هم میتواند ملکهی خارها باشد و با سخنانش دیگران را نابود کند. واکنش جیمی در این سکانس بسیار مناسب بوده است و فکر میکنم بتوانید در همین لحظه تصور کنید که سرسی پس از متوجه شدن این واقعیت چه افسوسی خواهد خورد که به اولنا مرگ دردناکی نداده است.
قسمت «عدالت ملکه» سکانسهای هیجانانگیز و فوقالعادهی فراوانی دارد که شاید از این لحاظ از قسمتهای قبلی هم عملکرد بهتری نشان دهد و همچنان روند داستانی سریال به سرعت طی میشود و سعی دارد تا طرفداران را لحظهای خسته نکند؛ اما متاسفانه منطق روایی داستان را در بعضی سکانسها نادیده گرفته است. پس از اتمام فصل قبل، انتقاداتی مبنی بر انتقال بسیار سریع برخی شخصیتها از مکانی به مکان دیگر به سریال وارد شد که در آن زمان نویسندگان توضیح دادند که اتفاقات صرفاً به دنبال هم و پیوسته اتفاق نمیافتند و ممکن است بین آنها فاصلهی زمانی زیادی باشد. این توضیح اتفاقات فصل قبل را به طور کامل توجیح میکرد اما در این فصل اوضاع تفاوت دارد. این اتفاق در این فصل برای چند خط داستانی مختلف به صورت همزمان رخ میدهد و همین قضیه باعث شده که اگر این اتفاقات را کنار هم بگذاریم، شاهد مسائل غیرمنطقی زیادی باشیم. بهتر است به چند مورد از این مسائل در این قسمت توجه کنیم که چگونه منطق سریال کم اهمیت پنداشته شده است. در قسمت دوم، یورون در کینگزلندینگ بود و کشتیهای یارا و همچنین آنسالیدها همزمان از دراگوناستون به مقصدهای خود روانه شدند. در پایان این قسمت، کشتیهای یورون به کشتیهای یارا حمله کردند و آنها را با سختی شکست دادند. پس از آن، یورون در این قسمت به بارانداز پادشاهی بازمیگردد تا هدیههای خود را به سرسی تقدیم کند و در خصوص اتحاد و تاکتیکهای احتمالی بعدی با سرسی و جیمی گفتوگو داشته باشد. در اواخر این قسمت دیدیم که آنسالیدها بالاخره به کسترلی راک رسیدند که با توجه به فاصله دراگوناستون تا کسترلی راک این فاصلهی زمانی رسیدن کشتی آنها به مقصد عجیب نیست؛ اما مسئلهی عجیب اینجاست که یورون در همین فاصله (حرکت ابتدایی یورون و آنسالیدها در یک زمان بود) در یک جنگ پیروز شد و به کینگزلندینگ بازگشت و دوباره از آنجا به کسترلی راک نقل مکان کرد و دقیقاً اندکی بعد از آنسالیدها به آنجا رسید! نکتهای که این مسئله را غیرمنطقی جلوه میدهد، این است که اگر زمان برای یورون مدتی طول کشیده و اتفاقات دقیقاً بلافاصله رخ نداده است، باید این مسئله برای ارتش گریورم و آنسالیدها هم صادق باشد و آنها در هر صورت زودتر و با فاصلهی زیادی نسبت به یورون به کسترلی راک برسند. از آن سو، جیمی یک ارتش بسیار بزرگ را به راحتی از قلعه خارج میکند و به سمت مکانی دیگر (هایگاردن) لشکرکشی میکند و هیچ کسی هم متوجه آن نمیشود! اینجا ضعیف کردن شخصیتی همچون واریس هم به شدت به چشم میخورد. واریس از ابتدای سریال به عنوان ارباب نجواهای وستروس شناخته میشد و جاسوسان فراوانی در جای جای وستروس در اختیار داشت. حال او در این سه قسمت ابتدایی ظاهراً از هیچ مسئلهای آگاهی ندارد و هیچ کدام از جاسوسان او هم از این حرکت جیمی آگاه نشدهاند. هرچند توضیحات این قسمت سریال این مسئله را توجیه کرد که ارتش تایرلها چندان در جنگ تبحر نداشتند، ولی به هر حال در گذشته ( هم در سریال و هم در کتاب) اشاره شده بود که تایرلها یکی از بزرگترین ارتشهای وستروس (از نظر تعداد) را در اختیار دارند و بهراحتی شکست خوردن آنها در قلعهی خود عجیب است. حداقل باید تلفاتی هم به ارتش لنیستر زده میشد.
نویسندگان سریال قصد داشتند تا بین نیروهای سرسی و دنریس تعادلی برقرار کنند که این امر هم باعث میشود هیجان جنگهای بعدی و نهایی بیشتر شود، و هم میتواند زمینهای برای اتحاد جان و دنریس در آیندهای بسیار نزدیک باشد؛ اما نکتهی مهم این است که آنها به این مسئله توجه نکردهاند که چگونه و چگونگی انجام این امر نهتنها اهمیت کمتری ندارد، بلکه میتواند مهمتر هم باشد. متاسفانه همانطور که در بالا به صورت مفصل توضیح داده شد، منطق قوی و همیشگی سریال در این فصل تاکنون رعایت نشده است که این میتواند به دلیل پیشی گرفتن ماجرای سریال از کتاب باشد. در واقع میتوان گفت تاخیر در عرضه کتاب نغمهی یخ و آتش، هم در ضعیف شدن شخصیتپردازی برخی شخصیتها تاثیر داشته است و هم باعث شده بعضی اتفاقات توجیهناپذیر شوند.
با همهی اینها، قسمت «عدالت ملکه» اتفاقاتی بسیار مهم از داستان را پوشش میدهد که هم بیننده را در همان قسمت هیجانزده میکند و هم عطش او را برای قسمتهای آینده بیشتر میکند. به همین خاطر میتوان گفت همچنان این فصل روند سریع و هیجانی خود را حفظ کرده است ولی باید بسیار مراقب ضعفهای داستانی جدیدش هم باشد. هر چند، با برطرف کردن ضعف و مشکلات اشاره شده، در قسمتهای بعد میتواند عملکرد بهتری هم نشان دهد. اکنون تعادل در میان نیروهای دو ملکهی وستروس بیشتر شده است و همچنین دنریس به جان اجازه داده تا شیشهی اژدها را استخراج کند و همین موضوع میتواند زمینهای برای اتحاد سریع این دو در قسمتهای بعد باشد.
توسط محمد زمانی